تبلیغات
میزانسن این صحنه را بند بازی بر سطور داستان و نمایشنامه بچین - لغت مرده است. (مقاله ای از شاپور جورکش در مجله ی سینما و ادبیات. شماره ی سی و سه) قسمت اول
پشت به صحنه ی تاریک . . . بر سطرها نشسته . . . گردنبندی از داستان . . . با صید واژه ها . . . از اعماق زندگی

لغت مرده است. (مقاله ای از شاپور جورکش در مجله ی سینما و ادبیات. شماره ی سی و سه) قسمت اول

جمعه 31 شهریور 1391 00:09

نویسنده : بردیا پوربهرامی
ارسال شده در: ادبیات ، مقاله ،

اشارهی شما به تنگ مایگی، بخشی از تبعات معمول امری است که فراتر از شعر و داستان دامن میگسترد. روزگار بازی با واژههای وِلـُو فرا رسیده. قدرت پیشینی ِکلمات، درمیان دنیاهای گسسته پاره و همه جایی فلج شده. حقیقت مرده و کلماتی شانه خالی کرده از بار امانتی کشدار، افسارگسیخته برما آوار خواهند شد. واین واقعه، طبیعیترین شکل ِ پیامد چیزی است که پیش بینی آن را درچنین گفت زرتشت فقط خوانده بودیم که: «خدامرده است». حالا داریم به وضعیت ِلمس این گفته میرسیم.
در انجیل آمده است:

پیش ازآنکه جهان بهوجود آید، کلمه هستی داشت. هستی ِکلمه، پیش ازهستی جهان بود وکلمه با خدا بود. وکلمه همبود ِ خدا بود. همانند خدا. همه چیز از طریق او، یعنی کلمه، آفریده شد وجز ازطریق کلمه چیزی از موجودات، وجود نیافت. دراو، کلمه، حیات بود. وحیات، نور انسان بود. ونور در تاریکی میدرخشد و تاریکی هرگزآن را خاموش نکرده است.» ( انجیل یوحنا: باب اول)
درنسخهی انگلیسی انجیل، ضمیرمذکر”او” برای کلمه، نشان کنشگری است و جایگاه “او” بین مرز آفرینش و خداوند. مالکیت کلمه به هیچ‏کس نسبت داده نشده. در واقع، نامیدن یا سحراسماء، خود، آفرینش در لحظهی ادای نام است. با توجه به این روح آفرینشگرکلام است که میتوان بُعدی دیگر ازسخن نیچه را بدست داد: “زرتشت از کوهسار فرود آمد و گفت: ” لغت مرده است”. کلمه که بارامانتی چندهزارساله را به دوش میکشید، ناگهان پیش چشمان نیچه نازل میشد، فرو می‏ریخت تا رها از رسالتی آسمانی، درکوچه خیابانهای عرف، یله کژمژ شود. حالا بال آبی رنگ ِواژه به خاک آغشته میشود.
سال ۵۴ مجموعه نمایشنامههای” ترس و نکبت رایش سوم” از برشت را میخواندیم برای اجرا. دریکی از نمایشنامهها، پدر و مادری که دربارهی گرانی پچپچه میکردند در یک آن متوجه میشوند که پسرشان انگار گوش ایستاده. هردو وحشتزده سعی میکنند ذهن پسررا منحرف کنند که مبادا حرفهای آنها را شنیده باشد و خبرچینی کند. اتودهای مختلفی میزدیم ولی نمی توانستیم موقعیت را لمس کنیم. حرف برشت درحد یک اغراق شاعرانه به نظر میرسید. سخن نیچه راهم تاوقتی فقط درحد یک حرف میفهمیدیم، تصوری از ابعاد آن نداشتیم. تنها جامعهای که این حرف را لمس کند، میتواند به ژرفای آن سرک بکشد. یک معنای “خدامرده “، مرگ واژه است. کلمهای که از قداست خود میمیرد، جبروتاش فرو میبارد. اینکه شما از زوال شعر و داستان میگویید، آغاز لمس این واقعه است: کلمه ازانسجام و پایگان خود گسسته تا از سویی بار کبریایی خود را فروگذارد و دنیای هرکس را به خود واگذارکند، وازسویی، درآخور روزمرگی، رها از یوغ وعقد ثریاییش، لگدپرانی کند وشیههی رهایی سردهد. وشب بود و تاریکی بود روز اول. آنچه با نام نحوگریزی و معناگریزی میشنویم، در خوانش دوبارهی چند آیهی اول انجیل یوحنا از نگاه زرتشت است که کلیت خود را نشان میدهد. وتازه درلاتین و زبانهای مشتق شده ازآن، صرف و نحوزبان، قالب ونامی گشاده و رها دارند و کلاً با یک کلمهی “گرامر” نامگذاری شده که از کلمهی “گراف” یعنی نوشتن گرفته شده. یعنی مثلا ترتیب وساختار نوشتن وچگونگی گفتن زبان. در فارسی، غیرازحکمت وکبریای کلمه و”حکیم “بودن نویسنده ،مکافات بیشتری هم داریم چون نام ِمربوط به صرف ونحو، کلمهی “دستور” راهم یدک میکشد: دستور زبان فارسی.
اگر “زبان خانهی ذهن است”، طبیعی است که درآغازشوریدگی دنیای تازه، ذهن ِ رهاشده، درکنشهای اولیهی خود، سراغ این باید نبایدها برود ودرحد بازی با واژهها امکان جابه جایی را بازبینی کند.درنظرداشته باشیم درمتن انگلیسی ِیوحنا، دو واژهی “جهان” و “کلمه” ــ یعنی worldوword ــ خود به خود، دنیای عرفی شده را به بازی واژهها دعوت میکند. پس کلمه می خواهد تهیگی ِ کالبد جهان و حقیقت مرده را پرکند، یا اصلاً نشان دهد. نزدیکترین مثالی که درفارسی می‌توان به معادله کشید، دوکلمهی “خود” و “خدا” است. گذار از این راه پرهراس ِ تنها، گذار از سنگلاخی است پراز کلاغهای منفرد انزوا؛، انباشته از متنها و پاره متن‏های شخصی، بی انسجام ، پرازهجاهای بازیگوش. دراین گذار، امر اخلاقی، همانطورکه دردنیاهای منفرد ،اغلب سویهها و منافع فردی را پوشش میدهد، در متنها هم فقط در خدمت فرد به نمایش درمیآید. حضور توده وار، ملال آور و یادآورحرکتهای نابخویش جلوه میکند.دهن کجی به ارزشهای ادبی کهن،بیراهه رفتنهای عامدانه و دلبخواه. اینهمه، تلاش هاییست که نهایتاً برای بازیافت نوعی قاعدهی بازی انجام میگیرد.به نظرمیرسد دیرمانی یا زودگذری این وضعیت پرهزینه، با میزان افراط‎‎‌ گرایی یک دولت، نسبت مستقیم داشته باشد. ظاهرقضیه همین است که شما میگویید.حقیقت مرده و کلمات تهی افسارگسیخته برما میتازند. انبوه سازان با برجی از کلمات میتوانند تاخت بروند. تعبیرگران آمادهاند که حقیقت دست ساز را مثل کاغذ دستمال تولید و پخش کنند. فروغ از وزیدن دروغ و ماه وخورشید مقوایی گفته بود. حالا باکلمه میتوان به هر نفر، فردوسی دستساز هدیه کرد که جوهای عنباش با آبیاری قطرهای و کنترل ازراه دورمجهز است. آیینها و اخلاق درشکل پسادین، هر وسیلهای را برای رسیدن به هدف توجیه میکند.و دروغ، سامان ذهن ژولیده است. درغرب پیش اندیشی ِابرانسانی که باید از این گذار سر درمی آوَرد، یک‌بار در هیتلر تجسم یافت.اما هنوز بودند فیلسوفان و ادیبانی که بر میلهی تعادل ذهن ،وزنههایی آونگ کنند.آموزههایی که درقانونگزاری هم خود را تحمیل کردند. روشنگران و جامعه در دادوستدی متقابل یکدیگر را درک میکردند. خطوط تعادلی بازبانی ساده، کران و بیکرانیِ مفاهیمی مثل آزادی و قدرت را شفاف میکرد.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 31 شهریور 1391 00:22