تبلیغات
میزانسن این صحنه را بند بازی بر سطور داستان و نمایشنامه بچین - لغت مرده است. (مقاله ای از شاپور جورکش در مجله ی سینما و ادبیات. شماره ی سی و سه) قسمت سوم
پشت به صحنه ی تاریک . . . بر سطرها نشسته . . . گردنبندی از داستان . . . با صید واژه ها . . . از اعماق زندگی

لغت مرده است. (مقاله ای از شاپور جورکش در مجله ی سینما و ادبیات. شماره ی سی و سه) قسمت سوم

پنجشنبه 30 شهریور 1391 23:14

نویسنده : بردیا پوربهرامی
ارسال شده در: ادبیات ، مقاله ،

درشعرهم حق با شماست. تا بخواهی خط سوم که نه او خواندی ونه غیر. خود نگارههای تجربی وبریده، الکن. این دوره را تاب میآوریم تا فوران و آشوب گل آلود به زلالی و روشنا برسد. کمی هم به دستاوردها نگاه کنیم: در دهه های ۴۰ و ۵۰چقدر شعر بند تنبانی به جای ترانه وچقدرکرکری آبگوشتی جای آواز به خوردمان رفت؟ آیا کاری درخاطرتان مانده که حتا به پای یک آهنگ اجتماعی پینک فلوید یا حتا به پای گروه اورال برسد؟ آیا جز در بعضی شعر- ترانهها ، غیرازعاشقانههای مکرر، خبری از مسائل اجتماعی در تصنیفهای قبل از ۵۷ وجود داشت؟ آیا موسیقی ما با آن ملودیهای جانگداز جزدرکنارشعر- مرثیهها وشادمانیهای شش وهشتی، به استقلال بیکلام دست خواهد یافت؟ یا نینوا بی آنکه تن به تفسیری مشخص دهد، شتر سرقطار ماست ؟

سال به سال، یکبار”از خون جوانانان وطن” میشنیدیم و بس. ازدههی ۶۰ به بعد تأثیررضابراهنی برآواز ستودنی ست. دیگرگروههای آزادموسیقی هم، بعداز انقلاب مفهوم شعر- ترانه رااز فسنالههای هرمونی جدا کردند. موسیقی با ظاهر نحوگریز، به جملههای اجتماعی بدل شد. معبد پیکرههای چوبی  که کاش پیش ازاثر پیترگابریل درآمده بود- تابشی تازه بود. وباوجود موتیفهای عرفانی که میتوانست به عامهگرایی یلهاش کند، رنگی مشخص و نوایی نو بود. بزرگان موسیقی ما این اثر را زیرسبیلی از سروا کردند.انگار هیچکس آن را نشنیده. در موسیقی همراه با آوازو ترانهی نسل روبه آینده، نوع نگاه به شکلی بارز تأثیر نیما را به نمایش گذاشت. زاویه ی صدا از من  محوری، به دیگر- محوری رسید. در آهنگها صدای یک معتاد، یک جوان آواره، یک دیکتاتور با زبان ویژه و اصطلاحات مناسب با پرسونا به کارگرفته شد. استغراق، به اجرای یک موقعیت خاص تجسم داد. ترانهها و آواز مهاجرت، از شعرهای چاپ شده در مطبوعات ما تأثیر میگرفت. نگاه و پیشنهاد نیما نه تنها در شعر، بلکه در تئاتر پژوهشهایی را دامن زد که باگذشت ۷۰سال ازنظریهی نیما آخرین نظریهی کارگردانهای مطرح جهان را معنا میکرد. جوانان دست اندر کار تئاتر، به شکلی جدیتراز شاعران به دستاوردهای نیما روآوردند، چون نیاز روزمرهی خود را میشناختند. از شعر، کسی بازخواستی نمیکند.محض همین، همه شعر میگوییم، هنرملی خودمان است به کسی چه؟ ولی تئاتر باید پاسخگو باشد. نگاه آیندهنگرِ نیما شاید درنسل من دگرگونی کمتری بهوجود آورد؛ نسلهای نوتحول پذیرتر با آموزههای نیما کنارمیآیند، شاید صرفاً به خاطر اینکه نمایی دور از دموکراسی ماهوارهای در دسترس است. وشعر آزاد برای جامعهی آزاد تعبیه شده بود، نه برای دهههای ۴۰ و ۵۰.
شعرهم مثل داستان، بر پیش- انگارهها و الگوهای پیش ساخته بنیان دارد. نوآوری خیلی سخت است. نگاه شخصی داشتن، به تفکرو مشاهده نیازمند است نه فقط الهام و شهود. الاهههای خفن شعروموسیقار، همان سرمشقهای قدیمی را بلدند، خط نونمی دهند. ته قرابهی شطحیات وجنگ خیرو شربا مولوتفهای چریک شهری دوران قلدری. مینیاتوربی سایه، محو در نورعمومی . کلی بافی. وطنیههای اشک درآرو ناله‌های من شهیدم، تو شهادت دادی .همه گرگ و من یوسف دفتر شعرپرفروش امروز ما هم باید ته رنگی از ذهنیتگرایی آن مایهها داشته باشد و تا کف ِ شعور مخاطب عام خم شود. چراکه برذهن ایرانی، رئالیسم جادویی حکم میراند ونابخویش آثارمان را مینویساند. درحالیکه ابراهیم گلستان به درستی میگوید “رئالیسم یعنی واقعیت و سایههای آن”. به نظر میرسد منظورش از سایهها، همان کشف جادوی رئالیته است. نگاه دوبارهی هنرمند است که جادوی “آنچه هست” را میبیند و بیان میکند. گوشهای مألوف و معتاد، گوشههای مکرر موسیقی وشعررا دوست دارند. فعل، بخصوص فعل ماضی به ما امنیت میدهد.شعرِبی فعل حالمان را خراب میکند.آسایش دیکتاتور درگرو کنش اطاعت پذیرو آرامش توتالیتر رصد کنندهی چه کرد و چگونگی کنش است. فعل است که میتواند آدمها را طبقه بندی و در قوطی مشخصی جا دهد. سال ۵۴، شاپور بنیاد مستندی ساخته بود از بازاروکیل. روایت فیلم، عبارتهای سادهای بود مثل: “ستونی غبارو نور. یاد پر. یاد پرواز. بوی نسترن” مسئول تلهویزیون شیرازاجازهی پخش نداد. گفت فعل ندارد. انسان کامل فقط با دوسه فعل هستی خود را از دیگران ممتاز میکند: گفت: بشو! شد. انسان کامل دغدغهی ناخودآگاه ِهمه “حکیمان” ماست. خب. آیا با این انسان کامل میشود خندید؟ میشود طنز نوشت؟ طنزی که خود را یکی از مؤلفههای پسامدرن میدانست کجا شد؟ در حد یک نظریهی ناقص نتوانست وجوب خود را در بیان ِ نایقینی و در ارتباط با آن بشناسد. تعریف نشده، لقلقهی زبان است. ولی در عمل، موسیقی، شعر، هنرهای تجسمی، داستان و تئاتر ما، زادهی چهرههای عبوس و ذهن افسرده است. و روکش طنز انگار وصلهای ناجور به آثار میچسباویزد. در وضعیت گذار، با روحیهی انسان کامل به عنوان مؤلف و آفرینشگرمیشود سعی و خطا کرد؟ موجود کاملاً انسان، آمیزهی نقصان و کمال، کمبود و توان، هنوز درخیلی ذهنها تابوست. هنردهههای پیشین هنوزاینجورآدمی را شایستهی طرح و تجسم نمییابد. نخبهگرایی گاهی نگاه ما را ممکن است برجزء نگاری ببندد. امروزه، با ذرهبین هم شده باید بتوانیم شعرهایی ظاهراًکوچک را ببینیم که حتا تاسطح پیشنهاد هم ادعایی ندارند. ولی نشان از تجربهای زیسته و موفق دارند. شعر زیریکی ازاین تجربههاست. همزادانی که انسان کامل نیستند. جاودانی نیستند. خطا میکنند. چون کاملاً انساناند، توی سرو کلهی هم میزنند و بازبی دعوی جاودانگی و انسان کاملی عاشق میمانند. موضوع شعر دعوای یک زن و شوهر- عاشق و معشوق- است: آنوقت مرضیه گفت: آن/من گفتم: این/ او:آن/ من:این/ آن:این /آن: اینتا باز قطار حرکت کرد/.به قول عمران صلاحی دراین شعر”باعشق زمینی”روبه رو هستیم.
زمین نقد و ترجمه هم باید خیش میخورد وبه قیمت گنگزدگی هم که شده از انحصار وراثت درمی‌آمد ،تا زیرخاکیهاو اشرفی هایش نصیب همگان شود. هر کس دستاش رسید کتابی را به اسم ترجمه و نقد چاپید. ولی آثار قابل خواندن هم کم نبودند. پژوهش ونقدو ترجمه در هیچ دورهی دیگری به اندازهی این ۳۰ سال، خود را به دولت تحمیل نکرده. فراورده‌ی کار مدام و بطئی همین مترجمان و پژوهشگران، در تحولات اجتماعی و ژرفای بینش سیاستگران است که خود را نشان میدهد و درسعی و خطاهای اجتماعی، از وَر ِآتش میگذرد. ترجمه از فارسی به زبانهای لاتین بسیار کم بوده. و این کمیت هم یا با گزینش ناشران برمبنای سودآوری بوده ویا با دخل و خرج سفارتخانهها جور درنمیآمده. ترجمههای وارداتی بیبرنامه و یک درمیان وترجمه های صادراتیمان به امیال سفارتخانهها وابسته بوده و هرگزنتوانسته نشاندهندهی طیف فکری ایرانیان باشد.
باری، رویِ اندیشه وران و هنرمندان را با همه کک و مکها ببینیم. زیبایی ازهر صورتی اندامی را وام میگیرد، التقاطی. نخبه گرایی و کلیگویی تا به حال دردی از ما درمان نکرده. من نظر دکتر شفیعی کد کنی را  که آموزگار بزرگ کلاسیک است به نوبهی خود مغتنم می‌دانم. ولی راستی آیا همه شررها و آذر بر یکی دوشاعر و پژوهشگر تابیده و دیگربند آمده؟ این درست است که دراین سی سال هیچ کار تازهای رخ نداده؟ آیا شعر به اخوان ثالث و سایه ختم شده؟ موسیقی ما تاکی باید زور بزند تا خودش را با شعر رومی وفق دهد؟ نادیده گرفتن این همه آثار دهههای ۶۰ تا هشتاد عملاً انحصارگری خلاقیت و آفرینش نیست؟ انحصاری که فقط شکلهای دولتیاش را تخطئه میکنیم؟ این چشم بندی، پایههای لغزان فلسفه و علوم اجتماعی را هم درجا قلم میخواهد. در این دوران گذار، جستن راه تنگ عافیت درگرو دریافت سمفونی صدای همگان است. تکروی وتک نگاهی ،هنرمند و اندیشه ور را به همان اندازه یکسونگر میکند که دولتمرد و سیاست پیشه را. پیش از آنکه سازهای تنها با ریتم لنگ، هرز برود، چه بهتر که دولت هم با کمترین هزینه، در کمپوزیسیونی تازه به خرج انرژی همه هنرمندان و اندیشه ورزان اپوزیسیون خود ببالد.
خرداد۹۱

ابراهیم محبی:گلامور = درخشش،جادو= گرامر؟؟
خوتای= سرور آقا، آخوند سبک شناسی جلد دوم.




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 30 شهریور 1391 23:25