تبلیغات
میزانسن این صحنه را بند بازی بر سطور داستان و نمایشنامه بچین - کمی تا قسمتی جدی.
پشت به صحنه ی تاریک . . . بر سطرها نشسته . . . گردنبندی از داستان . . . با صید واژه ها . . . از اعماق زندگی

کمی تا قسمتی جدی.

جمعه 24 شهریور 1391 17:10

نویسنده : بردیا پوربهرامی
ارسال شده در: یادداشت ،
این یادداشت در واقع آن چیزی است که شاید بتوان سوگند نامه ی شخصی من گفت برای شروع کار ، که بین خودم و خودم بسته شده اما تصمیم بر آن داشتم تا آن را با شما نیز در میان بگذارم. مانند همگانی که کاری را شروع می کنند هدف ابتدایی، برداشتن قدمی موثر بود در زمینه هایی که دغدغه ام هستند. وبلاگ دیر زمانی بود ساخته شده بود اما رها شده بود به امان خدا تا این که چند شب بعد از بستن صفحه ی فیس بوکم ناگاه یادم به وبلاگ افتاد و احساس کردم می توان کاری موثر را این جا انجام داد. در ابتدا من بودم اما همراهی به من اضافه شد که می دانم با کمک او بهتر می توان به هدف رسید، بعد، همه چیز به اصطلاح reset شد و کار از ابتدا با او شروع شد. (امیدمان بر این است که در ادامه ی راه همراهان جدی دیگری به ما اضافه شوند) هدف ما دیگر زمان نبود یعنی برای به ثمر نشستن ضرب العجل تعیین نکردیم، بلکه از ابتدا بنا را بر جدیت گذاشتیم. گاهی من و همنسلانم هدفی را می خواهیم اما نمی دانم چرا حاضر نیستیم بهایی را که باید برایش پرداخت بپردازیم. 

یکی از الگوهایی که در زندگی ما وجود دارد احمد شاملو است. و همیشه سعیمان بر آن بوده که به جایگاهی که او بر آن دست یافت برسیم، اما این دست یافتن یک ور غایب دارد که ما نیز بیش تر مواقع غافلیم از آن، و آن هم تلاش اوست. به نظرم آمد مساله را باید کمی با دیدی متفاوت نگاه کنم. سعیم بر این است که در ابتدا هدف را برای خود پاک کنم و برای تلاشم برنامه ریزی کنم صرف نظر از هدف که همانا رسیدن به جایی و جایگاهی باشد. شاملو در اواخر حیات خود ناراضی است که بیماری توان کار کردن برایش نگذاشته، اما توان نداشتن شاملو یعنی روزی هشت تا ده ساعت کار! حال یک دودوتا چهارتای ساده و نگاهی سطحی به اطراف به ما خواهد گفت که کدام یکمان به این میزان وقت می گذاریم. حال آنکه کاری در پیش داریم که خود به شدت وقت گیر است و تلاشی و ممارستی شبانه روزی را می طلبد. در نگاه اول شاید گفت خب نوشتن است، اما وقتی هدفمان را از نوشتن، نوشتن آنچه که بتوان به معنای واقعی ادبیات دانست قرار دهیم، آن وقت است که دیگر نوشتن فقط نوشتن نیست. شناخت زبانی که می خواهیم با آن بنویسیم، شناخت زبانی دیگر، جامعه شناسی جامعه ای که از آن نوشته هامان بر می خیزد، روان شناسی افرادی که خلق می کنیم، دانستن تاریخ هر آنجا که نوشته ها در آن می گذرند، پی گیری ادبیات داستانی و ادبیات نمایشی جهان و بسیاری شناخت دیگر که برای خلق و نوشتن باید داشت را نیز اگر بر شمریم، خواهیم دید که نوشتن صرفن نوشتن نیست و بی شک با تلاشی سخت امکان پذیر است. حال آنکه متاسفانه شرایط فعلی به گونه ای نیست که با نوشتن بتوان گذران زندگی کرد و یک مشکل دیگر که از قضا کوچک هم نیست این جا سر بر می آرد که نویسنده ناگزیر است ممر درآمدش را از هنرش جدا کند و بخشی از وقت و انرژی اش را برای آن کار صرف کند. چرا که یکی از قرار هایی که نویسنده ی متعهد با خود می گذارد این است که هنرش، هنر جدی و منزه بماند و از آلودگی و دست خوردگی آن را مصون بدارد و متاسفانه در این شرایطی که ما در آن روزگار می گذرانیم وقتی هنر منبع درآمد می شود پاک و منزه نگه داشتنش صد چندان دشوار تر می شود. بنا بر این می توان گفت متاسفانه یا خوشبختانه با این شرایط کسی که مقدر نوشتن را برای خود برگزیده عملن وقتی برای تلف کردن برای خود باقی نمی گذارد و به نوعی سالک دائم الذکر این مسلک می شود. باز هم تاکید می کنم این ها همه در صورتی است که بنای کار را جدیت گذاشته باشیم.

 نکته ی دیگری که گاه از دید پنهان می گذاریم توجه نکردن به ورودی و خروجی اطلاعاتمان است. پیش تر از نظر گذشت که بر ماست تا  در زمینه هایی علاوه بر نوشتن کسب آگاهی کنیم، اما از آن روی که فرصت خواندن و یا دیدن هر آنچه منبع اطلاعاتی محسوب می شود نداریم، پس باید خیلی حساب شده منابعی که واقعن در راهی که می رویم راهگشا و بدرد خور هستند را پیدا کنیم و وقتمان را صرف مطالعه ی آنها کنیم. که انجام این مهم بی شک باید آن طور که حافظ گفت باشد

                   طی این مرحله بی همرهی خضر مکن. . . ظلمات است بترس از خطر گمراهی

یعنی که اگر بخواهیم به روش و مسلک خودمان این راه را طی کنیم به مانند بیابان گردی هستیم که اگر بی قطب نما مسیر مستقیمی را در بیابان پی بگیرد عاقبت به نقطه ی اول خود باز می گردد. ما نیز به کسی نیاز داریم که آیینه ی ما باشد و کجی های ما را در این راه به ما بگوید، از جمله آنکه منابع بدرد خور را نیز به ما معرفی کند و مانع از این شود که فکر ما انباشته شود از اطلاعات بدرد نخور. پس خواندن نیز برای نویسنده یک مقوله ی جدی است و به بیانی به مثابه دروس آکادمیکی است که باید پاس کند

و از طرفی به نظرم حق اظهار نظر درباره ی موضوعاتی که در باره ی آنها مطالعه ی عمیق نداشتیم نداریم، چرا که مدام در معرض داوری های افراد جدی و به گفته ی خودمانی این کاره ای قرار خواهیم گرفت که حرفی که دانشی عمیق پشت آن است را از حرف بی اساس بیان شده تشخیص می دهند و طولی نخواهد کشید که این کار (اظهار نظر بدون پشتوانه) ما را تبدیل به آدمی سطحی می کند که حرفمان خریداری نخواهد داشت

ما نیز در تلاشیم که در این وبلاگ با راهنمایی افرادی که به عنوان الگو های جدی این راه هستند اطلاعاتی بدرد خور و راه گشا را گرد آوریم که چراغ راهی هم برای خودمان باشد و هم برای علاقه مندان این راه. امید که تلاشمان ثمری دهد

کوچک راهپیمایان این راه- بردیا




دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: جمعه 24 شهریور 1391 19:32