تبلیغات
میزانسن این صحنه را بند بازی بر سطور داستان و نمایشنامه بچین - THE ROAD NOT TAKEN by Robert Frost
پشت به صحنه ی تاریک . . . بر سطرها نشسته . . . گردنبندی از داستان . . . با صید واژه ها . . . از اعماق زندگی

THE ROAD NOT TAKEN by Robert Frost

جمعه 24 شهریور 1391 23:44

نویسنده : بردیا پوربهرامی
ارسال شده در: ادبیات انگلیسی ،
Two roads diverged in a yellow wood
And sorry I could not travel both
And be one traveler, long I stood
And looked down one as far as I could
To where it bent in the undergrowth

Then took the other, as just as fair
And having perhaps the the better claim
Because it was grassy and wanted wear
Though as for that the passing there
Had worn them really about the same

And both that morning equally lay
In leaves no step had trodden black
Oh, I kept the first for another day
Yet, knowing how way leads on to way
I doubted if I should ever come back

I shall be telling this with a sigh
Somewhere ages and ages hence
 Tow roads diverged in a wood and I
 I took the one traveled by
And that has made all the difference

راه نرفته

دو ره پیدا بود در جنگلی کوچک و نورانی
افسوس که در هر دو نمی توانم سفر کنم
و باید مسافر یکی باشم
دیرزمانی ایستادم
و نگاه کردم یکی را تا دوردستی که می توانستم دید
تا آن جا که جاده در پای درختان خم می شد

پس برگزیدم آن را که پذیرفتنی بود
و شاید تصدیق بهتری با آن بود
چرا که پوشیده از چمن بود 
و خواهان پوشش بود
و عبور از آن خبره شان کرده بود در هم صدایی و یک شکلی!

اما صبح عادلانه بر هر دو می گسترید
و سیاهی بر هیچ کدام باقی نمی ماند
آه! برای روز دیگر نیز، من نخستین را برگزیدم
و هنوز شناخت راهی هدایتگر به دیگر راه
مرا به شک می اندازد 
که آیا هرگز بر خواهم گشت؟

روزی ترا خواهم گفت با آهی!
دو ره پیدا بود در جنگل و من
برگزیدم آن را که هیچ مسافری نداشت
و آن 
آغازگر نا همشکلی ها بود

برگردان: بردیا



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 25 شهریور 1391 00:08